دسته بندی ها

حرف های قاتل آتنا دروغ است/آرزو داشتم آتنا معلم شود/خاطره های دخترم نمی گذارد به خانه برگردیم

حرف های قاتل آتنا دروغ است/آرزو داشتم آتنا معلم شود/خاطره های دخترم نمی گذارد به خانه برگردیم

. توی آگاهی گفتن من یک سال و نیم یک خانه ای را اجاره کرده بودم و بعد پرسیدن عصمت غریبی رو کجا نگه داشتم؛ منم بهشون گفتم من هر روز صبح میرم مغازه و شب برمی گردم؛ اگه یک ساعت دیر برم خونه خانمم زنگ میزنه می گه کجایی. من یک سال و نیم کجا می تونستم برم؛ پارس آباد محیط کوچکیه؛ همه همدیگر رو می شناسن. _ از همسر اولت جدا شدی؟ بله. _ چرا می خواست از تو جدا بشه؟ ...

... خودت مگه اعتراف نکردی؟ زیرفشار بودم و گفتم هر قتلی اینجا بوده رو من گردن می گیرم. اصلاً از خانواده اش بپرسید می گن که عصمت رفته آذربایجان و با یکی ازدواج کرده. توی آگاهی گفتن من یک سال و نیم یک خانه ای را اجاره کرده بودم و بعد پرسیدن عصمت غریبی رو کجا نگه داشتم؛ منم بهشون گفتم من هر روز صبح میرم مغازه و شب برمی گردم؛ اگه یک ساعت دیر برم خونه خانمم زنگ میزنه می گه ...

در شهرهای کوچک بسیاری جاها ظهر مغازه ها بسته هستند و همه افراد هم در خانه هستند، ولی در تهران چنین چیزی نیست صبح که فرد بیرون می آید معمولا آخر شب به خانه می رود، ...

صبح گرم تیرماه برای گفت وگو با یکی از آهنگ سازان نام آشنا و نوازندگان تار، به سوی منزل ایشان روانه می شوم. لحظه ورود کتابخانه قدیمی و زیبایی خودنمایی می کند. آشنا به نظر می آید. خوب که ورانداز می کنم یادم می آید چند تا از عکس های ایشان در کنار همین کتابخانه گرفته شده است. چند متر آن طرف تر برگه ای می بینم که روی دیوار چسبانده شده. روی برخی از نوشته ها هم خط کشیده شده است. لیست برنامه هایشان است. هر کاری را که انجام داده اند قلم گرفته اند و سراغ کار بعدی رفته اند. ...

.... بعد از ثمرگل، در کاری به کارگردانی علیرضا اسدی به نام به خاطر خوابِ من سرباز که نوشته مهدی نصیری بود شرکت کردم. این تئاتر اولین اثری بود که با آن در جشنواره ای ملی (فتح خرمشهر) شرکت کردم و جایزه گرفتم. نقشی کوچک داشتم و البته نقشم جای بازی چندانی نداشت. اما همه تلاشم را کردم. خانمی بودم که همسرش می خواست به جنگ برود اما او ناراضی بود و سعی داشت شوهرش را به خانه برگرداند. ...

.... خاطراتش که یادم می آید حسابی به هم می ریزم. واقعا خانم بود. هنوز وقتی وارد اتاق ها می شوم و می بینم چقدر همه چیز مرتب است و چقدر پرونده ها و مدارک را در پوشه های مختلف منظم روی هم چیده است. دلم تنگ می شود. به همین خاطر دکتر رفتم و فقط یک سری ویتامین ...

...: نه به خدا اینها همه دروغ است؛ ما حدود 25 سال است که با او قهریم و رفت و آمدی هم نداریم و او هم تبریز است نه پارس آباد. هرچی می گن دروغه. پدر آتنا: حرف های قاتل آتنا دروغ است/آرزو داشتم آتنا معلم شود/خاطره های دخترم نمی گذارد به خانه برگردیم در پاسخ به صحبت های جدید قاتل، بهنام ...

... بعد از این که درگیری تان تمام شد چه کردی؟ مادرم را از آن جا برداشتم و با هم رفتیم. بعدا از همسایه ها شنیدم که تا دو ساعت درخانه بودند و هم از او مراقبت کردند و هم این که به او آب و غذا دادند اما از آن جایی که حالش بد بود با اورژانس تماس گرفتند و اورژانس نیز دیر به صحنه رسید و او را به بیمارستان فیروزگر برد. پسر مقتول نیز دو روز پیش به ایران ...

.... بوی خوش قورمه سبزی در فضای خانه پیچیده است؛ یکی دیگر از دستپخت های دکتر جواد فتحی. به رغم همه اصراری که دارند خانه شان را ترک می کنم و به محبت و روح صداقتی فکر می کنم که در خانه شان جاری است. به احترام و درک متقابلی که از یکدیگر دارند، به زندگی خوب و نورانی شان در سایه کتاب آسمانی... . عقد در حضور مقام معظم رهبری روز عقد همیشه یکی از بهترین خاطره های ...

روز و شب شان را در پشت میله ها و دیوارهای آن می گذرانند؛ زندانی هایی که کمتر روزی است داستان قتل دلخراش آتنا را دهن به دهن نچرخانند و هر روز روایت جدیدی به آن اضافه نکنند. از وقتی قاتل آتنا را به زندان آورده اند، در انفرادی بوده؛ دور از چشم همه؛ با دو نفر محافظ شبانه روزی؛ می گویند زندانی های اینجا آنقدر غیرتی هستند که اگر بو ببرند اسماعیل پشت همین میله ها و دیوارها است، ...

.... آقا مجتبی یک سال از من بالاتر بود و آقا مسعود چهارکلاس پایین تر. من با همین قصه ها بزرگ شدم؛ قصه های اول انقلاب . کلاس پنجم بودم که جنگ تحمیلی شروع شد. این روزها در زندگی من و هم نسلانم تنیده شده، نسل الان با این همه امکاناتی که در اختیارش است اصلا نمی تواند تصور کند که یک روزی پنیر کوپنی بود. شیر ساعت 5 صبح می آمد و همه صف می بستند جلوی مغازه. ما نسلی ...

... او گفت: شایعه پشت سر ما زیاد است و همه این حرف ها دروغ است. الان فقط به این پرونده فکر می کنم. متاسفانه همه جا نوشته اند که دخترم می رفته آنجا و آب می خورده که دروغ است. قاتل، این بچه را کشانده و گفته که پدرت از این ترشی خوشش می آید، بیا و بگیر. ...

و نیم یک خانه ای را اجاره کرده بودم و بعد پرسیدن عصمت غریبی رو کجا نگه داشتم؛ منم بهشون گفتم من هر روز صبح میرم مغازه و شب برمی گردم؛ اگه یک ساعت دیر برم خونه خانمم زنگ میزنه می گه کجایی. من یک سال و نیم کجا می تونستم برم؛ پارس آباد محیط کوچکیه؛ همه همدیگر رو می شناسن. _ از همسر اولت جدا شدی؟ بله. _ چرا می خواست از تو جدا بشه؟ ...

تحصیل مهاجران بالا رفته بود، استاندار آن جا احساس وظیفه کرده بود و بررسی کنید که چرا این اتفاق افتاده است. بررسی شد و دلیل آن رکود ایجاد شده در بازار بود. فرض مثال دست فروشی در آن شهر دست مهاجران بوده است. خب شرایط بازار طوری شده که مغازه دار به خاطر نداشتن اجاره ی مغازه دست فروش شده است و این ها با هم تنش ایجاد کرده، درگیری ایجاد کرده، آن یکی رفته کمپین ساخته، این یکی رفته گروه ساخته بر علیه این ...


برچسب ها : داشتم خاطره دخترم گذارد برگردیم

حرف های قاتل آتنا دروغ است/آرزو داشتم آتنا معلم شود/خاطره های دخترم نمی گذارد به خانه برگردیم

گزارش تخلف

با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک مصوب 17/10/1382 مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه این سایت مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق نشانی ایمیل زیر اطلاع دهید.

mr.nashenas3@gmail.com

خبرهای تازه

داغ ترین اخبار